عسل مامان

گذر زمان با الینا

بدون عنوان

1391/3/29 17:46
نویسنده : مامانی
394 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به گل دختر مامان

چند وقته که وب شما رو آپ نکرده بودم به دلایل مختلف اولیش این بود که سیستم خراب شده بود دوم اینکه عکسهای گوشی پاک شده بود و ازهمه مهمتر اینکه شما اصلا اجازه نمیدی من بیام سر کامپیوتر همیشه می خوایی خودت بشینی . به هرحال الان هم عکساتو ندارم ولی تصمیم گرفتم بیام واز شیطونیات بنویسم تا بعد برات عکساتو بذارم .دخترم شما خیلی شیطون و باهوش شدی و هر کاری رو که یه بار انجام بدیم فوری تکرار می کنی .عید نوروز رفتیم مسافرت که خداروشکر شما دختر خیلی خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی.6اردیبهشت یعنی در16ماهگی اولین جمله روو گفتی اونم وقتی خاله اومده بود دم در شما بهش گفتی خاله بیا تو.خیلی شیرین و خوردنی حرف میزدی تقریبا همه کلمه ها رو بلد بودی و همه چیزو میگفتی مدل حرف زدنت هم با تعجب بود مثلا می گفتی ماماااااااااااااااان   باباااااااااا نیییییشت همینطور با صدای بلند خیلی با حال حرف میزدی .

 21اردیبهشت من وبابا به یک سفر سه روزه رفتیم که شما و آبجی رو خونه مامان گلی گذاشتیم و شما خیلی دختر خوبی بودی واصلا اذیتشون نکردی بس که خانمی .همیشه یه پارچه برمیداشتی وتمام خونه رو تمیز میکردی .دخترکم یه پا کدبانویه واسه خودش .اما هیچ چیز تو خونه از دستت در امان نبود دختر خیلی ارومی بودی اما درعین آرومی خرابکاریهاتو میکردی اسمتو گذاشته بودم بمب خاموش .اعتماد به نفست تو رقصیدن خیلی زیاد بود هر جا میرفتیم عروسی با آرامش تمام میرفتی وسط مجلس و میخواستی برقصی اگه میگرفتمت گریه میکردی و میگفتی اونجا   نانا میگفتم همینجا جلویه من نانا کن قبول نمی کردی باید میرفتی وسط مجلس .12خرداد هم عروسیه دایی میثم بود که طبق معمول شما یه دختر عالی بودی واصلا منو اذیت نکردی .

دیگه اینکه دخترم بزرگ شده ونمیخواد من پوشکش کنم  همش میگه مامان بی بی نه یعنی مای بی بی نمی خوام خودت میرفتی دستشویی .

هرجا مورچه میدیدی  نازش میکردی بعدش که حیوونکی رو میکشتی میگفتی مامان لولو مرد .خلاصه اینکه خیلی شیطون و باهوش شده بودی خیلی هم آبجی رو دوست داشتی و همش هر جا میرفتی سراغ آبجیتومیگرفتی همینطور احساس مسئولیت شدیدی نسبت به نی نیت داشته هرجا میرفتی اونم با خودت میبردی وقتی میخوابیدی اونم باید بغلت میکردی یه وقتایی میدیدم عروسکتو بغل کردی شیشیه وپستونکتم بر میداشتی میرفتی دم در بهت میگفتم الینا کجا میری ؟میگفتی نی نی دردر یعنی میخوام نی نی رو ببرم بگردونم.و خیلی شیرین کاریهایه دیگه که الان حضور ذهن ندارم قول میدم ازاین به بعد به روز آپ کنم وبتو قولللللللل

پسندها (1)
نظرات (3) ارسال نظر
ناهید مامان فاطمه گلی
6 دی 91 15:49
دیانا جون تولدت مبارک
شبنم
22 مرداد 92 11:57
سلام دوستان عزیزم این کلوپ تازه راه اندازی شده تا بتونید از عکس های فرزند عزیزتون با هزینه ای کم کلیپ داشته باشید هر سئوالی دارید در این بخش مطرح کنید در اولین فرصت پاسخ داده می شه http://babyclip.persianblog.ir/
کافه عروس (بانک اطلاعات عروسی)
22 مهر 93 16:51
خدا براتون نگهش داره