عسل مامان
عسل مامان
گذر زمان با الینا
23
تاريخ : | نویسنده : مامانی

سلام به گل دختر مامان

چند وقته که وب شما رو آپ نکرده بودم به دلایل مختلف اولیش این بود که سیستم خراب شده بود دوم اینکه عکسهای گوشی پاک شده بود و ازهمه مهمتر اینکه شما اصلا اجازه نمیدی من بیام سر کامپیوتر همیشه می خوایی خودت بشینی . به هرحال الان هم عکساتو ندارم ولی تصمیم گرفتم بیام واز شیطونیات بنویسم تا بعد برات عکساتو بذارم .دخترم شما خیلی شیطون و باهوش شدی و هر کاری رو که یه بار انجام بدیم فوری تکرار می کنی .عید نوروز رفتیم مسافرت که خداروشکر شما دختر خیلی خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی.6اردیبهشت یعنی در16ماهگی اولین جمله روو گفتی اونم وقتی خاله اومده بود دم در شما بهش گفتی خاله بیا تو.خیلی شیرین و خوردنی حرف میزدی تقریبا همه کلمه ها رو بلد بودی و همه چیزو میگفتی مدل حرف زدنت هم با تعجب بود مثلا می گفتی ماماااااااااااااااان   باباااااااااا نیییییشت همینطور با صدای بلند خیلی با حال حرف میزدی .

 21اردیبهشت من وبابا به یک سفر سه روزه رفتیم که شما و آبجی رو خونه مامان گلی گذاشتیم و شما خیلی دختر خوبی بودی واصلا اذیتشون نکردی بس که خانمی .همیشه یه پارچه برمیداشتی وتمام خونه رو تمیز میکردی .دخترکم یه پا کدبانویه واسه خودش .اما هیچ چیز تو خونه از دستت در امان نبود دختر خیلی ارومی بودی اما درعین آرومی خرابکاریهاتو میکردی اسمتو گذاشته بودم بمب خاموش .اعتماد به نفست تو رقصیدن خیلی زیاد بود هر جا میرفتیم عروسی با آرامش تمام میرفتی وسط مجلس و میخواستی برقصی اگه میگرفتمت گریه میکردی و میگفتی اونجا   نانا میگفتم همینجا جلویه من نانا کن قبول نمی کردی باید میرفتی وسط مجلس .12خرداد هم عروسیه دایی میثم بود که طبق معمول شما یه دختر عالی بودی واصلا منو اذیت نکردی .

دیگه اینکه دخترم بزرگ شده ونمیخواد من پوشکش کنم  همش میگه مامان بی بی نه یعنی مای بی بی نمی خوام خودت میرفتی دستشویی .

هرجا مورچه میدیدی  نازش میکردی بعدش که حیوونکی رو میکشتی میگفتی مامان لولو مرد .خلاصه اینکه خیلی شیطون و باهوش شده بودی خیلی هم آبجی رو دوست داشتی و همش هر جا میرفتی سراغ آبجیتومیگرفتی همینطور احساس مسئولیت شدیدی نسبت به نی نیت داشته هرجا میرفتی اونم با خودت میبردی وقتی میخوابیدی اونم باید بغلت میکردی یه وقتایی میدیدم عروسکتو بغل کردی شیشیه وپستونکتم بر میداشتی میرفتی دم در بهت میگفتم الینا کجا میری ؟میگفتی نی نی دردر یعنی میخوام نی نی رو ببرم بگردونم.و خیلی شیرین کاریهایه دیگه که الان حضور ذهن ندارم قول میدم ازاین به بعد به روز آپ کنم وبتو قولللللللل




بازدید : 349 مرتبه | موضوع :
22
تاريخ : | نویسنده : مامانی

سلام عزیز دلم  

ششم اسفند ماه دختر مامان آبله مرغان گرفت خیلی هم اذیت شد الان که دارم این مطلب رو

می نویسم 5روزه که میگذره از مریضی شما ولی دونه ها همچنان رویه بدن دخمل ما هستن  اینم عکس

               الینا




بازدید : 632 مرتبه | موضوع :
21
تاريخ : | نویسنده : مامانی

الینا

وقتی الینا خودش غذا میخوره

الینا

مثل یه موش سر از همه جا در می اوردی .اینجا رفته بودی داخل میز تلویزیون خونه همسایه 

الینا

الینا

الینا




بازدید : 489 مرتبه | موضوع :
20
تاريخ : | نویسنده : مامانی

سلام به الینا عسل مامان دختر ما دیگه بزرگ شده و اولین روزایه بعد از تولدش بود که به تنهایی بلند

میشد وراه میرفت و  حالا دیگه تند تند واسه خودش هی میره اینور واونور و خیلی خیلی باهوشه و هر

کی هر کاری انجام بده بلافاصله انجام میده حتی اگه تو تلویزیون یه حرکت جدید ببینه فورا تکرار میکنه و

پسته  و گردو رو خیلی دوست داره و هر روز می خوره الینا الان 8دندون جلو و4تا دندون کرسی داره 

این روزا الینا یاد گرفته بگه گودو =گردو . توپ . جوجو .مامان.دایی .مه مه.   بعبعی . ما .قار قار.نی نی

.هاپ .در که این کلمه کاربردایه زیادی داره مثلا وقتی از بیرون میاد و میخواد لباساشو در بیاره و یا وقتی  

می خواد بره بیرون میره  کنار در و میگه دردر و یا وقتی کسی در میزنه و....

الینا خانم یاد گرفته بگه نه هر  سوالی که ازش بپرسیم میگه نه .ویاد گرفته که وسایل خودشو برداره و

بگه منه یعنی مال من هستش و اینکه ازش می پرسیم دماغت کو دماغشو میگیره وهمینطور وقتی غذا

میخوره دستاشو بالا می کنه و خدا رو شکر میکنه و غذاشم که تموم میشه دستاشو به هم می کشه

یعنی تموم شد و اینکه صدایه اوووووووووووووو از خودش در میاره واسه ترسوندن ماو اگه لباسش کثیف

بشه فورا با دستاش پاک می کنه همینطور جایی که نشسته باشه اگه کثیف بشه فورا با کهنه یا

دستاش پاک می کندش بس که دخملمون وسواسی هست صورتشم همش با دستمال کاغذی پاک

میکنه دیگه اینکه الینا

خانم الان معنی همه حرفا رو میفهمه مثلا وقتی  بهش میگم برو تلویزیونو روشن کن میره و کنترلو بر

میداره اگه خودش نتونه روشن کنه واسه من میاره که روشنش کنم  این روزا الینا خیلی شکمو شده

سفره که پهن میشه دیگه نمیشه کنترلش کرد همینطور خیلی شیطون شده و خیلی خوشش میاد که

حال مارو بگیره مثلا وقتی میبینه همه مشغول نگاه کردن برنامه تلویزیونی هستیم بدوبدو میاد دستشو به

صفحه میزنه و کلی از اینکه داره حال ما رو میگیره کیف میکنه و با خودش میخنده .

کافیه به یه چیزی بگی نباید دست بزنه دیگه پشت سر هم میخواد بهش دست بزنه و همشم با صدایه

بلند میخنده به این کارش .

الانم که من دارم براش می نویسم رفته کیف ابجیشو اورده زیز پاش گذاشته که قدش بلند شه و بتونه

صفحه کلید و دست بزنه  خلاصه حسابی شیطون شده  البته دختر مامان خیلی باهوشه و وسایل

خطرناک مثل کتری و بخاری وچیزهیی که داغ هستند وبه هیچ وجه دست نمیزنه و اگه منم دست بزنم

انگشت اشارشو میاره جلویه صورتش وتکون میده یعنی نباید دست بزنی خطرناکه دخترکم از 10ماهگی

این حرکتو یاد گرفته بود ولی مامانیش یادش رفته بود بنویسه .اینم شیرین کاریهایه الینا خانم ما  امیدوارم

همیشه شاد و سلامت باشی عزیزم  هر روز یه چیز جدید یاد بگیری ومن بیام برات بنویسم خیلی

دوستت دارم 




بازدید : 419 مرتبه | موضوع :
19
تاريخ : | نویسنده : مامانی

 

الینا

 

الینا




بازدید : 380 مرتبه | موضوع :
17
تاريخ : | نویسنده : مامانی

 ا

 

                           الینا  

   الینا درحال اتل متل کردن

                          الینا

اینجا داری الکی گریه می کنی 

 

 

                           الینا

اینم یه عکس از راه رفتنت 

 

                           الینا

کنترلو که میدی  سریع رو به تلویزون می خواستی شبکه عوض کنی 

                  

                          

اینجا داری ورزش میکنی ومیخوایی حرکت بالانس رو انجام میدی




بازدید : 398 مرتبه | موضوع :
18
تاريخ : | نویسنده : مامانی

اینم یه تولد کوچلو که واسه شما گرفتیم اون آقا گاوه که تو عکسه کادویه تولدت بود که بابا مسعود برات گرفته بود

 

       الینا




بازدید : 439 مرتبه | موضوع :
16
تاريخ : | نویسنده : مامانی

الینا گلی مامان دوازدهمین ماه زندگیش رو پشت سر گذاشت  الهی من قربون تو گل دختر برم که روز به

روز داری بزرگتر و خانم تر میشی از کارات برات بگم که روز به روز شیرینتر میشی .اول از همه 14ماه آذر

بود که متوجه شدم اخر لثه پایینی ات یه دونه سفید زده بیرون  که بعد دو روز دیدم یه دندون آسیاب

خوشگل اونجا در اومده خیلی لثه پایینت بامزه شده بود و لبخندت نانازتر از قبل شده بود. و19 آذرماه 

شما اولین قدمایه زندگیتو به تنهایی برداشتی گلم از خدا می خوام تا همیشه پشت و پناهت باشه و

کمکت

کنه تا بتونی یکی یکی قدمایه زندگیتو برداری .روز بعد دوقدم وبعد سه قدم کم کم در عرض یک هفته به

10قدم رسید هر چند هنوزم تنبلی می کردی بیشتر چهار دست و پا میرفتی . هر جا یه  نی نی میدیدی

میرفتی بوسش میکردی و می خواستی بغلش کنی خیلی حس مادرانه داشتی  با یه حس مهربونی

خاصی همه رو بوس می کردی  به خصوص بابایی رو خودتو حسابی براش لوس می کردی می رفتی بالا

سرش می بوسیدی برمی گشتی دوباره میرفتی بوسش میکردی یه ده باری  این کارو تکرار میکردی .

وقتی بهت می گفتم بابا رو صدا کن همچین با صدایه بلند میگفتی بابا . وقتی می گفتم پیشی منو

نخورانگشتات رو رویه زمین راه میبردی و میومدی منو بخوری و دیگه اینکه یاد گرفته بودی سینه بزنی البته

شب اول که هیت رفته بودیم شما شروع کردی به رقصیدن اما بعد دیگه سینه زدن رو یاد گرفتی .در ضمن

هر کاری که من انجام میدادم شما هم بلافاصله انجام میدادی وهمینطور هر حرفیو که ما می گفتیم دلت

می خواست تکرار کنی مثلا یه شب عمه  گفت آبگرمکن شما هم تکرار کردی  وقتی آبجی کیانا ورزش

میکرد شما هم تقلید می کردی در ضمن هر وقت بهت میگفتم  گریه کن دستت رو می آوردی جلویه

صورتت و صدایه گریه کردن از خودت در می آوردی از تلفن صحبت کردنت هم که هر چی بگم کم گفتم  هر

جا گوشی میدیدی بر می داشتی ومیذاشتی بغل گوشتو می گفتی عله 

حالا بذار عکساتم برات بذارم 

اینجا شنل آبجی رو پوشیدی وکلی  خوشت اومده بود ازش

الینا و کیانا

الینا

اینجا به یاد دوران نوزادی قنداق کردمت که شما هم همچین تو نقشت غرق شده بودی 

الینا

اینم الینا در حال مسواک زدن

الینا

الینا

الینا در حال قهوه خوردن

الینا

اینجا مسواکتو انداختی پشت سرت وداری میگی هاپو خورد




بازدید : 432 مرتبه | موضوع :
15
تاريخ : | نویسنده : مامانی

گل دختر مامان دیگه داره  روز به روز خانم تر میشه .الینا خانم که تا حالا یاد داشت از پله ها بره بالا تویه

این ماه یاد گرفته از پله ها پایین هم بیاد به اینصورت که هر وقت میرسید به یه پله که باید از روش بیاد

پایین 180درجه کامل می چرخید بعد با احتیاط عقب عقب میرفت و پاهاشو اروم پایین میذاشت فقط

بعضی اوقات بچم به جایه180درجه 90درجه میچرخید وقتی میرفت عقب می خورد به دیوار و هی داد

میزد که دیوار بره کنار و ما با دیدن این صحنه می مردیم از خنده .خیلی این حرکتت رو دوست داشتم

.حالا ایستادنت خیلی خوب شده بدون کمک چند دقیقه کامل می ایستادی وجالب اینجاست که خودتم

واسه خودت دست میزدی وتشویق می کردی خودتو وقتی هم می ایستادی به همه نگاه می کردی که

تشویقت کنن . اما از قدم برداشتن خبری نبود خیلی ترسو بودی .تو یه این ماه یاد گرفتی بگی توپ و پا

.جوجو هم می گفتی اما به جایه جوجو میگفتی دودو.وقتی شعر تاب تاب عباسی می خوندم شما

شروع می کردی به تکون دادن خودت به عقب و جلو و بعضی وقتها هم یه آهنگی با ریتم تاب تاب

عباسی تکرار می کردی  .وقتی شعر بع بعی میگه رو می خوندم تو جواب میدادی و می گفتی بع .یه

دندون دیگه از دندونایه پایینت هم تو این ماه در اومد یکی دیگشم سرش سفید شده بود یعنی الان 7تا

دندون داشتی .الان دیگه  وقتی کسی رو می بوسیدی صدایه بوسیدنم در می آوردی .یه عروسی رفتیم

تو این ماه که شما همش می گفتی منو ببیر اون وسط که برقصم خداییش خوبه راه نمی رفتی وگرنه فکر

کنم حتی به عروس خانمم اجازه نمیدادی بیاد وسط فقط خودت می خواستی برقصی اگه نمی بردمت

وسط داد میزدی .اگه من یا بابا بچه دیگه ای رو بغل  میکردیم فوری حسودی می کردی .هر وقت نی نی

عمه مهری رو می دیدی بدوبدو می رفتی طرفش و دلت می خواست بغلش کنی .اینا کارایی بود که

شما انجام میدادی  

اینم عکسهایه 11ماهگی 

دندونی

عکس دندون جدیدت

کیانا

اینم آبجی کیانا که خودشو خشگل کرده بره عروسی 

الینا

اینجا هم تا اومدم شلوارتو پات کنم دیدم گذاشتیش رو سرت 

 

 




بازدید : 436 مرتبه | موضوع :
14
تاريخ : | نویسنده : مامانی

تولد

اینجا اولین تولدی بود که شما دعوت شده بودید اینم پرنیان هم بازیه الیناست 

الینا

 

 

پرنیانh

اینم  میز تولد سوگند

میز تولد




بازدید : 428 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد